حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
دهان تنگ شیرینش مگر ملک سلیمان است
که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد
لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد
بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد
صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
و گر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد

تعبیر:
آفرین بر شما که تصمیم عاقلانه ای گرفته اید. سعادت و دولت یکجا نصیبتا می شود. در کاری که انجام می دهید ذلت و خواری وجود ندارد. به وصال یاری می رسید که از هر سو حسن دارد. توانایی های خودتان را نشان بدهید و مثل همیشه به مستمندان کمک کنید.

قبلی: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

بعدی: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (9077)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (9070)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (8929)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (8904)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (8783)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (8663)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (8657)رونق عهد شباب است دگر بستان را (8473)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (7808)

آمار سایت


بازدید این صفحه
5,980