حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

سینه از آتش دل از غم جانانه بسوخت

سینه از آتش دل از غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
هرکه زنجیر سر زلف پریرویی دید
دل سودا زده اشبر من دیوانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

تعبیر:
به هر کس وفا کردی جفا دیده ای. سینه ای مالامال از درد داری. تا کی می خواهی پریشان حال باشی. دست از غم بردار. توبه کن تا دلت صاف شود. انتظارات بیجا را کنار بگذار. رویا و خیال را فراموش کن و به واقعیات بپرداز و از آنچه تا کنون نصیبت شده لذت ببر و عقل را به پای دل هدر نده.

قبلی: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

بعدی: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (21)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (21)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (8351)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (8335)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (8186)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (8157)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (8010)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (7932)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (7916)رونق عهد شباب است دگر بستان را (7709)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (7134)

آمار سایت


بازدید این صفحه
5,454
رتبه الکسا ایران
3,468
رتبه الکسا جهانی
202,617
بازدید امروز
21,781
بازدیدکننده امروز
7,613
فال امروز
7
بازدید کل
13,990,468
بازدید کننده کل
4,030,766
فال کل
1,852,100
alexa