نقدها را بود آیا که عیاری گیرند | غزل «185» حافظ شیرازی | بهمراه تعبیر صوت
حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی
گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند
قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش
که در این خیل حصاری به سواری گیرند
یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون
که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند
حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست
زین میان گر بتوان به که کناری گیرند

تعبیر:
مصلحت در این است که به کمک یار بشتابید. خودتان را کنترل کنید. فعلا" باید از صحبت کردن پرهیز کنید تا بتوانید یار را از بند نجات دهید. عده ای می خواهند به شما آسیب برسانند از آنها دوری کنید.

قبلی: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

بعدی: گر می فروش حاجت رندان روا کند

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (23)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (22)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (12234)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (12199)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (12095)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (11985)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (11893)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (11846)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (11761)رونق عهد شباب است دگر بستان را (11692)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (10858)شممت روح وداد و شمت برق وصال (9684)

انتخاب تصادفی


هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود (8979)آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست (9235)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (9284)ز در درآ و شبستان ما منور کن (9067)سحر بلبل حکایت با صبا کرد (8865)ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی (9030)زان یار دلنوازم شکریست با شکایت (9014)دلم رمیده شد و غافلم من درویش (8817)از دیده خون دل همه بر روی ما رود (9044)به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم (9043)
الکسا