حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

آن یار کز او خانه ما جای پری بود

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

تعبیر:
در مقطع زمانی، کمی دچار مشکلات می شوی که بسیار زود حل می شود گاهی اوقات خود را به بطالت می گذرانی و بعد پشیمان می شوی. قدر مال خود را ندانسته و بی خود آن را خرج کرده ای که حالا افسوس می خوری. حالا هم دیر نشده از خدا بخواه تا دوباره تو را از مال بی نیاز کند.

قبلی: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

بعدی: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (21)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (11530)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (11462)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (11406)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (11288)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (11218)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (11143)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (11059)رونق عهد شباب است دگر بستان را (10951)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (10203)

آمار سایت


بازدید این صفحه
8,417
بازدید امروز
31,133
بازدیدکننده امروز
11,609
فال امروز
13
بازدید کل
19,583,642
بازدید کننده کل
6,132,909
فال کل
1,854,833