حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامان
گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

تعبیر:
از دست غریبی و بی کسی گله و شکایت نداشته باش این این تصمیمی است که خودت گرفته ای. ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است از راهی که رفته ای برگرد. حادثه ای در پیش است که شما را از بی سامانی نجات می دهد. راه راست را پیشه ی خود کن. خداوند باز هم به تو لطف کرده است.

قبلی: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

بعدی: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (9079)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (9071)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (8930)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (8906)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (8785)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (8665)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (8658)رونق عهد شباب است دگر بستان را (8474)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (7808)

آمار سایت


بازدید این صفحه
6,149