حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق
هر که قدر نفس باد یمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هر که غارتگری باد خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت
اثر تربیت آصف ثانی دانست

تعبیر:
هنوز خیلی خامی چیزهایی را که به دست آورده ای از دست خواهی داد. استراحت و آسایش دیگر کافی است به عقل خودت رجوع کن. نفس اماره را در خود از بین ببر که این نفس بنیادت را از بین می برد چون باد پائیزی بهار دل تو را پیر می کند و این را هم بدان که همگان از کارهای پنهانی تو باخبرند.

قبلی: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

بعدی: روضه خلد برین خلوت درویشان است

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (23)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (22)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (12239)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (12201)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (12097)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (11990)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (11896)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (11850)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (11763)رونق عهد شباب است دگر بستان را (11696)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (10861)شممت روح وداد و شمت برق وصال (9689)

انتخاب تصادفی


به آب روشن می عارفی طهارت کرد (9031)ساقی به نور باده برافروز جام ما (9290)به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد (8864)نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی (9094)بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد (8965)تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو (8984)خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است (9085)دلم رمیده شد و غافلم من درویش (8817)عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت (8950)بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی (8952)
الکسا