حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

تعبیر:
روشنایی و آفتاب خوبی ها در حال طلوع است و این طلعت بسیار مبارک است و سعادت به همراه دارد. اتفاقات شیرینی رخ خواهد داد . شما از در آشتی در می آیید. لحن کلامت را زیباتر کن. خاطرات دردآور را فراموش کن. کاری را که می خواهی انجام بده چون سود سرشاری برایت دارد.

قبلی: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

بعدی: خم زلف تو دام کفر و دین است

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (21)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (10493)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (10377)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (10360)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (10245)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (10142)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (10065)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (10024)رونق عهد شباب است دگر بستان را (9884)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (9154)

آمار سایت


بازدید این صفحه
7,368
بازدید امروز
3,311
بازدیدکننده امروز
1,288
فال امروز
1
بازدید کل
17,932,146
بازدید کننده کل
5,510,016
فال کل
1,854,426