حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
چندان گریستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
سرها چو گوی در سر کوی تو باختیم
واقف نشد کسی که چه کوی است و این چه گوست
هیچ است آن دهان و نبینم از و نشان
مویی ست آن میان و ندانم که آن چه موست
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

تعبیر:
دوستی بهتو کمک می کند، دست او را پس نزن. به خاطر کاری که کرده ای تو را می بخشد. خود را پنهان نکن. سری در این کار است که با گفتگو و مشورت حل می شود. مطمئن باش پریشانی ات برطرف شده وحالت نیکو می گردد.

قبلی: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

بعدی: این پیک نامور که رسید از دیار دوست

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (21)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (21)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (11418)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (11356)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (11305)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (11187)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (11113)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (11022)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (10949)رونق عهد شباب است دگر بستان را (10845)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (10100)

آمار سایت


بازدید این صفحه
8,232
بازدید امروز
30,945
بازدیدکننده امروز
11,776
فال امروز
12
بازدید کل
19,417,646
بازدید کننده کل
6,069,932
فال کل
1,854,766