حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم « غزل 379 دیوان حافظ »


سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
مرید خرقه دردی کشان خوش خویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم « غزل 380 دیوان حافظ »


بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

گر چه ما بندگان پادشهیم « غزل 381 دیوان حافظ »


گر چه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهی
جام گیتی نما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقه گنهیم

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان « غزل 382 دیوان حافظ »


فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود
گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان
ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین

چندان که گفتم غم با طبیبان « غزل 383 دیوان حافظ »


چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان « غزل 384 دیوان حافظ »


می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان « غزل 385 دیوان حافظ »


یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

خدا را کم نشین با خرقه پوشان « غزل 386 دیوان حافظ »


خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بی‌سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان « غزل 387 دیوان حافظ »


شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن « غزل 388 دیوان حافظ »


بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هواداری
ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

چو گل هر دم به بویت جامه در تن « غزل 389 دیوان حافظ »


چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن « غزل 390 دیوان حافظ »


افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن « غزل 391 دیوان حافظ »


خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن « غزل 392 دیوان حافظ »


دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
2627282930

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (22)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (22)دارای جهان نصرت دین خسرو کامل (21)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (10356)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (10268)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (10243)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (10144)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (9998)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (9944)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (9914)رونق عهد شباب است دگر بستان را (9764)

آمار سایت


بازدید امروز
12,745
بازدیدکننده امروز
5,074
فال امروز
4
بازدید کل
17,755,992
بازدید کننده کل
5,441,630
فال کل
1,854,393