حافظ شناسی
دیوان غزلیات حافظ شیرازی

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت « غزل 85 دیوان حافظ »


شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت « غزل 86 دیوان حافظ »


ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت « غزل 87 دیوان حافظ »


حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت « غزل 88 دیوان حافظ »


شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت « غزل 89 دیوان حافظ »


یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت « غزل 90 دیوان حافظ »


ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت « غزل 91 دیوان حافظ »


ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت « غزل 92 دیوان حافظ »


میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست
خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت « غزل 93 دیوان حافظ »


چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت « غزل 94 دیوان حافظ »


زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت « غزل 95 دیوان حافظ »


مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

درد ما را نیست درمان الغیاث « غزل 96 دیوان حافظ »


درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج « غزل 97 دیوان حافظ »


تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش
به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح « غزل 98 دیوان حافظ »


اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
56789

علاقمندی ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (40)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (36)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (34)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (29)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (23)گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید (21)چرا نه در پی عزم دیار خود باشم (21)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (20)

پر بازدید ترین ها


ساقیا آمدن عید مبارک بادت (8351)رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید (8335)الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها (8186)اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را (8157)دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما (8011)روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست (7933)دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود (7916)رونق عهد شباب است دگر بستان را (7709)

آمار سایت


رتبه الکسا ایران
3,468
رتبه الکسا جهانی
202,617
بازدید امروز
22,449
بازدیدکننده امروز
7,898
فال امروز
7
بازدید کل
13,991,136
بازدید کننده کل
4,031,051
فال کل
1,852,100
alexa